![]() |
![]() |
|
| حرفهای توی دلم |
|
تو را دوست نميدارم گرچه گلي در نظر آيي يا ياقوت زردي يا ميخكي كه آتش، آنها را به كشتن خواهد داد تو را دوست ميدارم چونان حقايق تاريك كه دوستداشتني هستند من حقيقت تو را دوست ميدارم اگر گياهي باشي كه هيچگاه شكوفه نداده است باز دوستت ميدارم حقيقت مطلق تو را و عشقي كه از تو در بدنم زندگي ميكند دوستت ميدارم، بيآنكه بدانم چرا؟ يا چه زماني؟ در كجا؟ تو را آشكارا دوست ميدارم ما به هم نزديكيم به قدري نزديك كه دستان تو بر سينهام همان دستان من است به قدري كه بستن چشمان تو همان به خواب رفتن من است . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:42 توسط ناهید قاسمی |
|
|
تو هم به پایان رسیدی . منظورم از تو ، خودتی .... سال 87. تو تمام سال های زندگیم که به یاد دارم ، هیچ سالی از زندگیم به تلخی تو نبود. تلخ بودی اما تجربه های تلخ تو بزرگم کرد . طعم خیلی از چیز هایی رو که نچشیده بودم با تو چشیدم : طعم تحقیر شدن ، نادیده گرفته شدن ، نامردی ، دروغ شنیدن ، خیانت و .... حتی تا همین آخرین روزات هم نذاشتی بی بهره بمونم. به اندازه تمام سال های زندگیم ، تو سال تو گریه گردم ، اشک هایی که هر کدومشون یک روی واقعی مردم و بهم نشون داد. ولی ازت ممنونم . اگه تو نبودی حالا حالاها تو خوش خیالی سیر می کردم . هم چنان به آدمای اطرافم و محیط کاری و خیلی مسائل دیگه یک اعتماد و اطمینان کاذب داشتم اما با وجود این هنوز آدما رو دوست دارم اما نه به شرط نادیده گرفتن خودم . تو تنها سالی بودی که من دیگه (ناهيد همیشه خندان ) نبودم. اطرافیانم تو سال تو دیدن که ناهيد هم می تونه ناراحت بشه ، می تونه از کسی یا چیزی غصه دار بشه اما هنوز نمی تونه بد باشه . خوشحالم که تموم شدی سال 87. اگه تو ادامه داشتی اون هم به این تلخی ... نمی دونم ، شاید ناهید می تونست بد بشه اون هم نه از اون بدای معمولی. پ ن : امیدوارم سال 88 ، سالی باشه که در انتهاش با یادآوری روزهای گذشتمون ، دریایی از احساسات خوب رو تو قلبمون حس کنیم . امیدوارم سال جدید ، سالی باشه که برای فرصت های خوب زندگیمون با اونها چونه نزنیم بلکه درست ازشون استفاده کنیم. امیدوارم تو سال جدید بتونیم به آرزوها و اهدافمون متعهد باشیم و اونها رو دنبال کنیم. امیدوارم یاد بگیریم که عشق به هر کسی یا چیزی نه دادن و نه گرفتن ... بلکه کنار هم بودنه و شراکته. امیدوارم تو سال جدید ، یاد بگیریم آدما رو به خاطر خودشون دوست داشته باشیم و با هر مقیاسی اونها رو نسنجیم . و هزاران امیدواری دیگه . سال نو مبارک. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:41 توسط ناهید قاسمی |
|
|
وقتی " زندگی " با " فشار های اساسی " مترادف می شود ......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:58 توسط ناهید قاسمی |
|
|
این روزا تنها کسی که می فهمه چی میگم دلمه!
میدونه چی به سرم اومده به خاطر همین اونم با من بغض می کنه با من درد می کشه! دلم تنها چیزیه که واسم نقش بازی نمی کنه! باورم داره! باورش دارم! این سکوتم رو دوست دارم . . . اگرچه سنگینه و این سنگینیش خودم رو بیش از هر کسی آزارمیده! دوست ندارم برگردم به اون روزها! از اون روزا خاطره ی خوبی واسم نمو نده . . .صفحه های سیاه اینجا شاهدن! همه چیز رو ثبت کردن! من روزهای طولانیه که دیگه دلتنگی هامو به کسی نمی گم! می خوام خودم تحملشون کنم! شاید هم دیگه نمیدونم چه جوری باید حرف بزنم دیگه نمیدونم از چی بگم!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:47 توسط ناهید قاسمی |
|
|
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:4 توسط ناهید قاسمی |
|
|
تاریكم ای یلدا مهتاب می خواهم
لب تشنه ام ای اشك سیلاب می خواهم در حسرت موجم باران كفافم نیست درمان درد من باران نم نم نیست پس تشنه می مانم غرق پریشانی تا آسمانها را بر من بگریانید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:58 توسط ناهید قاسمی |
|
|
چه بيرحمانه!
من سوختم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:43 توسط ناهید قاسمی |
|
|
هر قصه ای
درست از انتهاآن آغاز می شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 17:43 توسط ناهید قاسمی |
|
|
هر چه گشتم در این شهر نبود اهل دلی كه بداند غم دلتنگی و تنهایی ما |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:51 توسط ناهید قاسمی |
|
|
دیشب را خوب به خاطر دارم
دستان گرمت نگاه مهربانت و عهدی را که با من بستی... و اما از امشب آرزوی با تو بودن هم بر من حرام شد آزرویی که هرشب با من همبستر بود در خیال من هم نماندی و تنهاتر شدم از آنچه بودم! چون تو اینگونه خواستی و اکنون رفتنم را به تو هدیه می دهم... راستی اشک هایم را از امشب با یاد چه کسی و تمنای چه چیزی... ... و ای کاش ای کاش امشب هم رویایی بود چون دیشب! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:10 توسط ناهید قاسمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
دیوارهای من خراب آباد سایه سرد چه می دونم تخته سیاه دغدغه حرفهایم با تو دل دلهای یک شهریوری زیر پوست شهر مکتوبات طراح گرافیک |
|
RSS
|